آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
شعر از آقای فاضل نظری
حس گنگی ست که من دارم و دریا دارد...
دیده ام می جست و گفتندم نبینی روی دوست ...
صبح، حوالی نماز صبح و صحن گوهرشاد...
هر کسی به دلیلی آمده، یکی مریض داره یکی کنکور یکی بچه می خواد یکی زن. ما هم دفعه آخر یکی از همینها رو خواستیم و نشد!
امروز در دپارتمان و لابلای کارها یکهو یاد این قسمت شعر اخوان افتادم:
این غمین همشهری پیر غریبت، این تاریک تر از خاک
یا علی موسی الرضا دریاب...
بین شما کسانی هستند که به من بدی کردند... از اکثر شما می گذرم و برایتان هم آرزوی خوبی، رحمت وخیر می کنم. شاید این میان فقط یک نفر باشد که برایش آرزویی ندارم. هم او که عشق اول نامیدمش و در من اولین نهالی که رویید را خشکاند. هم او که تبر به ریشه احساسات زد و دل از من برد و آنگه چنان روی نهان کرد که خود داند و من...
اما بین شما کسانی هم بودند که نیکی کردند، خوب بودند و مهر ورزیدند گویی مهر و صبرشان را از حضرت حق الهام گرفته اند. عزیزان، نیکی های شما را بسیار ارزش می نهم. باور کنید نیکی ای نبوده که در قبالش یا حس نکرده باشم مدیونتان هستم و یا اینکه چقدر دون و پستم. حوصله شما، گذشت شما و صبرتان را گاهی بیشرمانه بی پاسخ گذاشتم ولی عزیزان، بزرگواران! بدانید که دعایتان می کنم. بیش از این از توانم خارج است شاید...
پ.ن: من ز بسیاری گفتارم خموش!
پ.ن1: راستی آیا رفتی با باد؟
پ.ن2: چند وقتی است که دنبال یک مثال خوب هستم. این ظرفهای شیر رو دیدی که اگه درش رو بردارین، شیر خراب می شه. دل آدم هم مثه اوناست. اصولا محتویات (ناب)ش رو اگه عرضه کنی خراب می شه، بد می شه، فاسد می شه...
پ.ن3: باز هم کلافه ام امشب. شاید نارا حت یا آزرده صفت بهتری باشه. درسی بود توش حتما البته...
حالا می خوام خودم رو آروم کنم. ببین عزیز دل... 11 سال پیش، رو تخت بیمارستان که بودی... حدسشم می زدی یه روزی...
نه! والله نه!
برو کلاهت رو بینداز بالا. تو این زندگیه کلا جایزته. برو... فقط گاهی هم به آسمان نگاه کن... با همون دلی که سرپوش نزدی و کپک زد!
این کنت... بلافاصله بعدش هم می گه "یا غیاث المستغیثین"
خیلی عاشقانه است این دعا. یه جورایی انگار داره واقعا داد می زنه...
http://dl.aviny.com/voice/doa_ziarat/doa/komeil_ansarian_02.mp3
فاقبل عذری...
پ.ن: من که مدتی است چراغها را جمع کرده ام. اما این دعایی که امشب گوش می دادم خیلی زیباست... یه جوری به خدا می گه عزیزم که دل آدم می لرزه
اما اینگونه که فکر کنی لطمه می خوری. این "غریبه ها" دلت را می شکنند و یا حتی تو آنها را میازاری.
نمی خواهم بیشتر از این غریبه ای که لطفها نمودومحبتها کرد اما بی سروصدا سنگی زد و رفت بنویسم... چه بنویسم که حالم را کسی بهتر از شاعر این بیتها بیان نمی کند:
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
غمی افزود مرا بر غمها...
و از او بخواه
بعد از آن هم شک نکن که می گیری. شک کنی نمی گیری!
هم سخته و هم آسان...
دعا گو و جو
